مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خـورشـید بـستری شده و در برابرش مهـتاب آمـدهست کـنارش دو اخـترش آن دلربا نسیم که رد شد ز کوی عشق جانها فـدای بغـض نفـسهای آخرش هـم دخـتـرش نـداشـت تـوان فـراق را هم او نداشت طاقـت هجـران دخترش با زهـر غـربت احـمد مکی شهـید شد بـیـن صحـابـهای که نـبـودنـد یـاورش گـفـتند صادق است ولی در وصیـتش آه از وصـیـتـش که نـکـردنـد بـاورش آنهـا که ظاهـراً دم از اسـلام میزدنـد بـسـتـند تـهـمت هـذیـان بر پـیـمـبـرش گـفـتند باغـبان که از این باغ پا کـشید آتـش مـیآوریـم بـه دامــان نــوبــرش دور و بـرش تـمـام مـلائک گریـستـند وقتی سپـرد فـاطـمهاش را به حیدرش کشتی مصطفی که به پهلوی خود نشست لولای در نشـسـت به پهـلوی دخترش در بیـن آن غـلافبهدسـتان کـسی بلند با خنده گفت علی به زمین خورد آخرش |